خرید بک لینک
فرق « مِثْل » و « مَثَل » :  مَثَل ناظر به مشابهت و مشارکت دو چیز         در صفات است.        خدا مَثَل دارد « و للهِ المَثَلُ الْاَعْلی ».        کسی که مهربانی،علم،خلّاقیت و          مانند آنها را دارد، مَثَل خداست.       مِثْل ، ناظر به مشابهت و مشارکت        در ماهیّت و ذات است. از این رو خدا مِثْل ندارد « لیس کَمِثْلِه شَیء»مطلب اصلی در کوثربلاگارسال شده است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 9:40

  بقره/۸۳: وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ              وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ فرق «مِسْکین» و «فَقیر» و «إبنُ السَّبیل»: فقیر نیازمندی است که می‌تواند دنبال حاجت برود  ولی مسکین زمین گیر است که هیچ تلاشی نمی‌تواند بکند  ابن السبیل نیازمندی است که از دارایی خود دور افتاده هست.مطلب اصلی در کوثربلاگارسال شده است.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 9:40

صوت تدریس الفصوصجلسه 1           جلسه 2جلسه 3          جلسه 4جلسه 5          جلسه 6جلسه 7          جلسه 8جلسه 9          جلسه 10جلسه 11          جلسه 12جلسه 13          جلسه 14          جلسه 15جلسه 16          جلسه 17          جلسه 18جلسه 19          جلسه 20          جلسه 21جلسه 22          جلسه 23          جلسه 24جلسه 25          جلسه 26          جلسه 27جلسه 28    جلسه 29    جلسه 30    جلسه 31جلسه 32    جلسه 33    جلسه 34    جلسه 35جلسه 36    جلسه 37    جلسه 38    جلسه 39 ادامه جلسات ان شاءاللهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 9:40

اقسام فعل مضارع در زبان فارسی1. مضارع مرفوع : داشتن یکی از حروف مضارع (أ-ت-ی –ن) در اول فعل و مرفوع بودن آخر فعل یعنی ضمه –ُ داشتن یا نون (نِ- نَ) داشتن در آخر فعل ، فعل مضارع مرفوع را تشکیل می دهد که در زبان فارسی به صورت مضارع گزارش‌های ترجمه می شود . خروجی: مضارع مرفوع در عربی = مضارع تبیینات به‌روزی در فارسی = أذهبُ : می روم یَذهبونَ : می روند.  مضارع گزارش‌ها نوینی : فعلی است که وقوع آن در زمان حال قطعی است. روش ساخت مضارع خبرهای منتشر شدهی در زبان فارسی :▪️می + بن مضارع + شناسه : می نویسم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 9:40

دعای شتابان الاجابه امام سجاد علیه‌السلام را به هر تعداد میتوانید بخوانید : «إِلَهِی کَیْفَ أَدْعُوکَ وَ أَنَا أَنَا وَ کَیْفَ أَقْطَعُ رَجَائِی مِنْکَ وَ أَنْتَ أَنْتَ إِلَهِی إِذَا لَمْ أَسْأَلْکَ فَتُعْطِیَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی إِلَهِی إِذَا لَمْ أَدْعُکَ [أَدْعُوکَ ] فَتَسْتَجِیبَ لِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَدْعُوهُ فَیَسْتَجِیبُ لِی إِلَهِی إِذَا لَمْ أَتَضَرَّعْ إِلَیْکَ فَتَرْحَمَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَتَضَرَّعُ إِلَیْهِ فَیَرْحَمُنِی إِلَهِی فَکَمَا فَلَقْتَ الْبَادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 9:40

 کاربرد های مختلف حرف (فاء) در زبان عربی: ۱.فاء حرف عطف: دو نوع است عطف مفرد بر مفرد، مانند: جاء خالدُ فسعیدُ. جاء خالد: فعل و فاعل _ فسعید: فاء حرف عطف ( سعید) معطوف بر (خالد) و معطوف بر مرفوع و مرفوع. ۲. عطف جمله بر جمله، مثل: جاء خالد فجلس معنا .  جاء خالد: جمله ابتدائیة لا محل لها من الاعراب. فجلس معنا: معطوف به فاء بر جمله ابتدائیة لا محل لها من الاعراب. ۲. (الفاء) سببیة. هر فاء اى كه ماقبلش دلیلی برای ما بعدش باشد. مثل: ( حفظ الولد درسه فنجح).حفظ دلیل و سببی برای کلمه نجح می باشد.  ۳. ( الفاء) رابطة لجواب الشرط فاء اى است كه عمل نمی کند زمانی که در جواب شرط واقع شود و جواب شرط: ۱. جمله اسمیه باشد: ( إن تدرس فأنت ناجح) ٢. جمله فعليه اى كه داراى فعل جامد است، باشد:( إن تدرس فعسى أن تنجح) ۳. جمله فعلیه ای که دارای فعلی باشد که دلالت بر طلب کند: ( إذا لعبت فلا تكثر) . ٤. جمل اى كه در صدر کلام ( ب ما) باشد: إن تحفظ درسك فما أنت براسب. ٥. جمله ای که صدر جمله لن باشد: إن تكذب فلن يصدقك الناس. ٦. جمله اى که صدر ان به قد باشد: إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل. ٧. جمله اى كه صدر ان به ( س) باشد؛ إن جئتني فسأكرمك . ٨. جمله اى كه صدر ان به سوف باشد. ٩. جمله اى كه صدر ان به( إنما) باشد : إن نخطئ فإنما خلقنا بشرا . ١٠ جمله اى كه صدر ان ب ( إن) باشد: إن زرت المدرسة فإن وجدتها مغلقة فارجع. ٣- (الفاء) رابطة لجواب أما: أما انا فمسافر و أما انت فمقيم. أما حرف شرط و تفصيل. أنا: مبتدأ. فمسافر: الفاء واقعة في جواب ( أما) ( مسافر) خبر للمبتدأ. ٤- (الفاء) استئنافية: فاء اى است که عطف مابعدش بر ماقبلش صحیح نیست : زیرا جمله ای که مابعد فاء خبری باشد نمی تواند بر جمله ای که مابعدش إادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:07

إذا بر دو وجه مى ايد.١. فجائيه. در اين معنا حرفى است كه هيچ عملی انجام نمی دهد و بعد ان فقط جمله اسمیه می ایدمانند: خرجت فإذا المطر هاطل.خرجت : فعل و فاعل.فإذا: الفاء استئنافية. اذا حرف فجائيه لا محل له من الإعراب و لا عمل له.المطر هاطل:مبتدا و خبر.جمله( خرجت) ابتدائية لا محل لها من الإعراب جمله( المطر هاطل) استئنافية لا محل لها من الإعراب. ٢. حالت دوم ( اذا) ظرفية شرطية غير جازمة بودنش است. در اين معنا( اذا) ظرف زمان مستقبل و مضاف به جمله فعليه اى كه ( جمله شرطيه) مى باشد. و متعلق به جواب شرط است. بعضى از نحويون در اصلاح ميگویند؛ ( ظرف لما یستقبل من الزمان، خافص لشرطه، منصوب بجوابه.) كه در تست هاى كنكور هم معمولا همين اصطلاح در تجزيه و تركيب اذا به كار مى رود.مثال: فإذا أصاب به من يشاء من عباده إذا هم يستبشرون.فإذا: الفاء حسب ماقبلها. ( اذا) ظرفية شرطية غير جازمة متعلقة بالجواب.أصاب: فعل ناضى مبنى بر فتح، و فاعل ضمير مستتر تقديره( هو) يعود على الله. به: جارو مجرور متعلقان به فعل أصاب.من: اسم موصول مبني على السكون في محل نصب مفعول به.يشاء: مضارع مرفوع و الفاعل مستتر تقديره( هو) من عباده: جار ومجرور متعلقان بحال محذوفة من الإسم الموصول ( مَنْ) و الهاء ضمير متصل فى محل جر بالإضافة .إذا: حرف فجائية لا عمل لها ولا محل لها من الإعراب هم: ضمير منفصل فى محل رفع المبتدأيستبشرون: مضارع مرفوع بالنون لأنه من الأفعال الخمسة، و الواو فاعل.جملة ( أصاب) في محل جر مضاف إليه لوقوعها بعد ( إذا) الظرفية.جملة ( يشاء) صلة( من) لا محل لها من الإعراب.جملة( هم مع الخبر) جواب شرط غير جازم لا محل لها من الإعراب.جملة ( يستبشرون) في محل رفع خبر للمبتدأ( هم) سه نكته پایانی مهم:١. هرگاه ( ما) بعد ( إذا) وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:07

نگاهی تازه به معنای «الوتر الموتور»سؤال: معنای (الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ) که در زیارت عاشوراء آمده چیست؟ جواب: وقتی به کسی ظلم کنی میگویی: وَتَرتُ الرجلَ أتِرُه وِترًا و وَترًا و تِرَةً فأنا واتر و هو موتور. بِنابراین وِتر مصدر به معنای ظلم و موتور اسم مفعول به معنای مظلوم است.وِتر و موتور هر دو از القاب سید الشهداء امام حسین علیه الصلاة و السلام است و در زیارتهای متعددی از جمله زیارت عاشوراء وارد شده است؛ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ. وِتر در این عبارت، مصدر مجهول به معنای ظلم دیدن است نه مصدر معلوم به معنای ظلم کردن. حمل وِتر بر امام حسین علیه السلام از باب حمل مصدر بر ذات و مفید مبالغه است، نظیر زیدٌ عَدْلٌ و کقوله تعالی: إنه عَمَلٌ غير صالح.همچنین وِتر متصف به موتور شده است (الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ) که این نیز برای مبالغه در مظلوم بودن امام است. توضیح اینکه عرب برای مبالغه در چیزی، وصفی را از لفظ اول مشتق میکند و آن را نعت لفظ اول قرار میدهد. آن وصف میتواند بر وزن اسم فاعل یا اسم مفعول یا صفت مشبهه یا اسم تفضیل باشد.چند مثال:اسم فاعل: شعر شاعر، شغل شاغل، موت مائت، لیل لائل، سیل سائل، جَهد جاهد، صدق صادق، عجب عاجب. اسم مفعول: الورد المورود، الرفد المرفود، حجرا محجورا، ليل مليَّل، الوتر الموتور. صفت مشبهه: یَوْم یَوِم، ظلا ظلیلا، ليلة ليلاء. اسم تفضیل: لیل ألیل، عام أعوم. این اسلوب در تمامی موارد مفید مبالغه است. به عنوان نمونه شعرٌ شاعرٌ یعنی شعر بسیار زیبا، به طوری که گویی این شعر چنان زیباست که شاعری برای آن متصور نیست و شعر، خود، شاعر آن است، کما یقول المتنبي: و ما انا وحدي قلتُ ذا الشعرَ كلَّه/ ولكن لشعري فيكَ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:07

قَال:َعليه السالمأَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُاللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُأَقِيلُوا :: صيغه سوم فعل أمر حاضر، ثلاثی مزيد از باب افعال، از ريشه قَيَلَ ، اجوف يايي، چون مضارع اش از افعال خمسه است مبني بر حذف نون، وَاو : ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوعذَوِي: از اسماي دائم االضافه، از ملحقات به جمع مذكر سالم مثل جمع مذكر ساليم رفع به واو و نصب وجرش به ياء است، مفعول به و منصوبالْمُرُوءَاتِ: جمع الْمُرُوءَة معرفه به أل مضاف اليه ، مجرورعثرة.. معرفه به اضافه، منصوب به نزع خافض، در واقع في عثراتهم بوده، حرف جر حذف شده. عَثَرَاتِ :: جمع اسمي كه بعد از حرف جر آمده به خاطر شباهت به مفعول به منصوب شده است. چون عثرات جمع شان به الف و تا در حالت نصبي نصب شان به كسره است. هِمْ: ضمير متصل مجروري، مضاف اليه، محلا مجرور. جمله أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ.. جمله مستأنفه است ومحلي از اعراب ندارد. فَاء: حرف تعليليه است ، زيرا نمي توانيم فاء را حرف عطف بيگيريم چون جمله قبل از فاء جمله انشائيه و جمله بعد از فاء جمله خبريه است و عطف جمله خبريه بر جمله انشائيه جايز نيست ولذا جمله بعد از فاء تعليليه است و محل از اعراب ندارد. مَا : حرف نفي ، مبني برسكون ، غير عامل. يَعْثُر:ُ فعل مضارع معلوم ، ثلاثی مجرد، مفرد مذكر غايب،. مِنْهُم:ْ جارمجرور ضرف لغو، متعلق به فعل يعثرعَاثِرٌ : اسم فاعل و فاعلالا: حرف استثناء مبني بر سكون ، غير عامل. وَاو: حاليه يَدُ : معرفه به اضافه مبتداء. الله.. مضاف اليه، مجرور، جارمجرور ظرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف، خبر جمله حاليه. بِيَدِه.. جارمجرور ظرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف، خبر يدالله استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر،ِ ترس با ناامیدى، و شرم با محرومیّت همراه است، و فرصتها چون ابرها مى گذرند، پس فرصتهاى نیك را غنیمت شماريد.قُرِنَت:ِ فعل ماضي مجهول، ثالثي مجرد، مفرد مؤنث غايب، مبني بر فتح، تاءتأنيث ساكنه به خاطر التقاء ساكنين مكسور شده است. الْهَيْبَةُ.. اسم جامد مصدري، معرفه به أل، نايب فاعل قُرِنَت. بِالْخَيْبَة.. جارمجرورضرف لغو، متعلق به فعل قُرِنت. واو: حرف عطف. الْحَيَاءُ.. اسم جامد مصدري، اسم ممدود در آخرش همزه قبل از همزه الف زايده آمده. معرفه به أل، عطف بر الهيبة شده مرفوع است بِالْحِرْمَان::ِ جارمجرور ضرف لغو، متعلق به فعل قُرِنت. جمله قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ … جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد.وَاو: استنافيهالْفُرْصَةُ : مبتداء. تَمُرُّ : فعل مضارع معلوم، ثلاثی مجرد، مفرد مؤنث غايب، مضاعف ضمير هي در فعل تَمُرُّ مستتر و فاعل آن است. مَـرَّ : اسم جامد مصدري، معرفه به اضافه، مفعول مطلق نوعي، زيرا نوع وكيفيت گذشتن فرصت را مشخص مي كند. السَّحَابِ : مضاف اليه. جمله تَمر مَرِّ السحاب محلا مرفوع خبر براي الفرصهكل جمله تَمر مَرِّ السحاب عطف به جمله مستأنفه شده و محلي از اعراب ندارد. فَاء : فاي فصيحه دال بر شرط محذوف است دلالت بر جمله شرط محذوف مي كند كه از كلام ماقبل فهميده مي شود تقدير جمله اين بوده فإذا رأيتمالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب.إنْتَهِزُوا : صيغه سوم أمر حاضر، ثلاثی مزيد، از باب افتعال، مبني مضارع اش از افعال خمسه است مبني برحذف نون، واو: ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوعفُرَصَ.. جمع » فرصه معرفه به اضافه مفعول به براي اتنهزوا لفظاً منصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

قَالَ عليه السلاملَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى وهذا القول من لطيف الكالم وفصيحه ومعناه أنا إن لم نعط حقنا كنا أذالء وذلك أن الرديف يركب عجز البعير كالعبد و األسير و من يجري مجراهما.لَنَا.. جار مجرور ضرف مستقر، متعلق به عامل عام محذوف ، خبر مقدم. حَقٌّ.. اسم جامد مصدري، مبتداي مؤخر. فَاء.. استيناف، مبني بر فتح، غير عامل إِنْ.. حرف شرط جازم ، مبني بر سكون ، عامل فعل شرط وجواب شرط را مجزوم مي كند. أُعْطِي.. فعل ماضي مجهول، ثالثي مزيد، از باب افعال.فعل أُعْطِاء دو مفعولي است. وقتي مجهول مي شود مفعول اول آن بجاي نايب فاعل قرار مي گيرد، پس ناء ضمير متصل مرفوعي، نايب فاعل اش ، هاء ضمير منصل منصوبي محلا منصوب مفعول به اُعطي. فعل شرط و محلا مجزوم جواب شرط در اينجا محذوف است. تقدير اين است أن اُعطيناهُ إخذناهُ ، فعل إخذناهُ جواب شرط إن است كه به سبب قرائني حذف شده، اين جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد.نَا.. ضمير متصل مرفوعي، نايب فاعل، محلا مرفوع. هَا..ضمير متصل منصوبي، مفعول به ، محلا منصوب. جواب شرط إن فعل أخذنا است و محذوف است، جمله شرطيه إن أعطينا جمله مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد. وَاو.. حرف عطف، مبني بر فتح. غير عامل. إِلَّا.. مركّب از إن و لا است. إن حرف شرط جازم، مبني سكون، عامل. لا.. حرف نفي، مبني بر سكون، غير عامل. فعل شرط نُعطاهُ و محذوف است، تقدير اين است إن ال نُعطاهُ. رَكِبْنَا..فعل ماضي معلوم، ثلاثی مجرد، صيغه متكلم مع الغير، فعل جواب شرط و محلا مجزوم. نا: ضمير متصل مرفوعي، فاعل، محلا مرفوع. أَعْجَازَ.. جمع عُجز منتها اليه پشت شتر( معرفه به اضافه، مفعول به ركبنا. الْإِبِل.. مضاف اليه. جمله ركبنا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 1:13

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ اَبَداًقال.. فعل ماضی صیغه 1رسول.. فاعل مرفوع به ضمهالله.. مضاف الیه صلی الله علیه و آله و سلم : جمله معترضه محلی از اعراب نداردإِنَّ.. حروف مشبههلِقَتْلِ.. متعلق به فعل یا شبه فعل محذوف خبرالْحُسَیْنِ.. مضاف الیهحَرَارَةً.. اسم ان و منصوبفِی قُلُوبِ.. متعلق به فعل یا شبه فعل محذوف صفتاَلْمُؤْمِنِينَ.. مضاف الیه مجرور به یاءلَا تَبْرُدُ..لا نافیه، فعل فاعل هی مستتر که برمیگردد به حرارةاَبَداً.. مفعول فيه منصوب متعلق به لاتبردلاتبرد ابدا: جمله صفت دوم برای حرارة شهادت امام حسین (علیهالسّلام) داغی بر دلهای مؤمنان گذاشته که هیچگاه خنک نخواهد شد.»  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 22:30

ما شاء اللهترکیب اولما: موصولهشاء الله: جمله صله محلی از اعراب نداردشاء: فعل ماضی مبنی بر فتحالله: فاعل مرفوع به ضمهعائد صله: ه (مفعول به) که محذوف است، تقدیر به این صورت است، ما شاء ه اللهنقش (ما) : خبر برای مبتدای محذوف، تقدیر به این صورت است (هذا ما شاء الله) ، (الامر ما شاء الله)ترکیب دومما شاء اللهما: شرطیهشاء: فعل ماضی مبنی بر فتح، فعل شرط، جواب شرط محذوف و تقدیر اینگونه است(ما شاء الله کان(تامه)او استقر او وجب) الله: فاعل مرفوع به ضمهنقش (ما)؛1. مبتدا، فعل شرط و جواب می شود خبر2. مفعول به برای فعل شرطاینجا به خاطر این که فعل شرط نیاز به مفعول به دارد (ما) را مفعول به برای فعل شرط میگیریم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 16:21

در بهار ۱۴۰۰ سال پیش، درخت جوان اسلام شکوفه زد، این شکوفه از دست عصاره خلقت سیراب می شد، شکوفه جوان بهشتی که از ابتدا بوی سیب می داد در عالم یک خانه تکانی عظیمی به راه انداخت تا جهان را مهیای بهار ظهور کند و اکنون در ۱۴۰۰ حاضر، این شکوفه، میوه ای داد که از بوی خوش آن همگان متحیر اند.همه قلبها برای استشمام این بوی خوش، ماسک نفاق را کنار زده و همه یک صدا نحو ملجأ خود می شتابند و در تردد خود به سوی محبوب، تردد به خود راه نمی دهند و در مسیر خود، روز و شب خود را در خارج از زمان طی می کنند.او همان آهن ربای طلایی است که قلوب طلایی را از دوردستها جذب خود می کند.او همان منزلی است که خواسته ها در توقف گاه او، طی السماء می کند.او همان است که تمام ستارگان از کهکشان او، پا به زمین می گذارند و به مقام سیادت دست می یابند.او همان عطشانی است که خاکش، آب حیات شد.او همان حاجیی است که در مکانی بسیار دورتر از مکه، اعمال حجش را با قربانی خود به اتمام رساند.و او همان مولودی است که در تولدش مرثیه شهادت خوانده شد.آیا او را شناختی؟! او همان شناخته شده ای است که شناخته نشد.آری شعبان در سومش، سومین آورد و ۱۲ روز بعد، دوازدهمین آورد. چه با برکت! آغاز و پایان آورد.به شکرانه اش یک ماه نمی خورم و نمی آشامم چرا که در درگاه تو سیراب عشق حسین هستم.پ.ن: در این نوشته، مضمون هشت روایت وجود دارد. پ.ن: به قلم مصباح الدجی (استادم)  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 16:21

سيخبرک الوقت من الذی
يستحق قلبك…

« زمان به تو نشان خواهد داد
که چه کسی
سزاوارِ قلب تو است…»

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: شنبه 7 بهمن 1402 ساعت: 6:47

صفحه بندی