خرید بک لینک

دستمال کاغذی به اشک گفت:

1 قطره ات طلاست

یکم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چه قدر ساده ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله میشوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

*

دستمال کاغذی

دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن نازک و سفیدش دوید

خونِ درد!

*

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی مثل دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگر چه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او

با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در 1 قلب خود

قطره های اشک کاشت

                                                                                       عرفان نظر آهاری

برچسب: نویسنده: نیکی یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 20:06

صفحه بندی